متن شماره 1
گویند در شِشُمِ رمضان الکریم 1430 قمری، شُیوخ خیابانی در مَعیت عُلمای دِگر، پایه ی حوزه ای نهادندی که فقط علومِ شهری دنبال کردَندی؛ اختلاف بودَندی که این فتنهِ شیخِ کوچکِ خیابانی بودی یا مشغولیت جُملگی یاران به آن علم!
باری!
علومِ دِگر اضافه شُدندی، عُلما و شاگردان علوم مُختَلِفه در دُکانها بحث کردَندی و همدیگر را ریشخَند کردَندی و گاهی برای تسویه حساب، زنگِ آخر پُشت حوزه رفتندی!
حوزه در تعالی قرار داشتندی که دَفعتا عُلما پراکنده و شاگردان سَردرگیبان شُدندی! شُیوخ بِچاره نشستندی که ناگَه شیخِ کوچکِ خیابانی فغان زَدی: یافتم!
مشکل را پُر شدن ضَمیری دانستَندی که جُملگی آنرا "کَش" نامیدَندی،چون "ضَمیر" از "کَش" خالی شد،عُلما و شاگردان یَقه دَرانُ فغان زنان به حوزه برگشتندی.
زانپَس تاکنون جامهِ حوزه به vb4 ارتقا یافتندی، ولی همچنان مشکلات با "خالی کردن کَشِ ضمیر" چاره شُدَندی! پاینده باد شیخِ کوچکِ خیابانی.
ازدوره جنینی که چندبار تا مرحله سقط شدن پیش رفتی و به عشق کسایی که منتظرت بودن،زنده موندی. بچه هایی که قبل ازتولدت منتظرت بودن وبا چه ذوقی اسم واست انتخاب کردن
ازتولدت که همراهش شادیا و دوستیارو آوردی یا فکر کردن و اندیشیدنارو
ازیکی دو سالگیت و شیرین بودنت یا تب کردنات و بی قراریهای بچه ها برای بهتر شدن حالت.انقدر تودل برو بودی که واست سرو دست میشکوندن. ازوقتی که داشتی بچه سرراهی میشدی و بچه ها باجون دل ازت نگهداری کردن
از3،4 سالگیت و شیطنتا یا حس کنجکاویت برای یادگیری و یاددادنای بیشتر.کامل روپات وایسادن ودویدن وحرف زدن یا سنگ صبور بچه ها شدن
از5،6 سالگیت و بزرگیت درعین بچه بودن وبهترین شدن دربین بزرگترینا. یااینکه مبدا خیلی دوستیهایی بودی که بعداز شکل گرفتن فراموشت کردن وبهت بی توجهی کردن چون دیگه شیرینی نوزادیت رونداشتی ولی باز دم نزدی ودوستیهای بیشتری رو رقم زدی
ازتولد 7 سالگیت باتمام تنهایی که نسبت به گذشته حس میکنی یاازدوستای صمیمیت که همیشه همراهتن
همه اینا هست ولی بدون حالاکه آماده رفتن به مدرسه میشی واسه یادگیریهای بیشتر،حتما دوستای جدیدتریم پیدا میکنی.دوستایی که شایدمثل همین دوستای صمیمیت بشن وکنارشون بزرگ برسی وبه بالاترین موفقیتها برسی
دوستت دارم نواندیشان
همیشه هر نوشته ای اغازی داشته و پایانی این دفعه من سر از دل نوشته در میارم
دهکده ی کوچک
آره اینجا برای من حکم یه دهکده رو داره من همیشه عاشق دهکدهایی بودم که دکتر مایک و خاله هتی توش زندگی میکردن
اینجا زندگی جریان داره، زندگی که جریان داشته باشه آدمای خوش دل و خوش سیرت میرن سمتش، من اینجا یه دنیا آدم خوش دل دور خودم جمع کردم
هر دهکده ای یه خاله هتی داره فکر میکنم خاله ی هتی اینجا محمد عارف باشه
امیدوارم هیچ وقت دهکده تبدیل به شهر نشه تو هیاهوی شهر صداهارو نمیشنوم اما اینجا من تک تک صداهارو میشنوم و خاطرات روزای تلخ و شیرین زندگی واقعی و مجازی روبه روی چشمانمون به تماشای آینده نشستن
خاطرات عروسی، دورهمی های یواشکی، پچ پچ درگوشی از ارتباط بچه ها، همدردی با دوستایی که دلشون گرفته، یاد دادن یاد گرفته ها و غیره.
پاینده باشی دهکده ی کوچیک
متن شماره 4
متن شماره 5
برچسب: نظرسنجی مسابقات فوتبال,نظرسنجی مسابقات اتحادیه فوتبال,مسابقه نظر سنجی,مسابقه نظرسنجی فوتبال,نظر سنجی مسابقات اسبدوانی,مسابقه نظر سنجی, ای,مسابقه نظر سنجی نود,
نویسنده: کاوه محمدزادگان