خرید بک لینک

بهعنوان استاد برنامهریزیِ شهری با پیشینهxadی جامعهxadشناسی، تحقیقات اولیهxadام بر رابطهی بین نابرابری اجتماعی و محیط مصنوع/ساختهشده متمرکز بود. در تحقیق قبلیxadام این نظریه را به بوتهxadی آزمون گذاشتم که تفکیک جنسیتیِ اجباری در خانه، مدرسه و محل کار، زنان را در جایگاه فروتری نسبت به مردان قرار میxadدهد (Spain 1992). این فرضیه بهواسطه دادهxadهای میانفرهنگی در جوامع غیرصنعتی و دادهxadهای تاریخی در ایالات متحده تأیید شد. در میان فرهنگهای مختلف، زنان پایینترین شأن و منزلت را در جوامع غیرصنعتی دارند. جایگاه آنها به بخشهای مشخصی از خانه محدود و در مراکز آموزشی از مردان جدا میشوند. همچنین در این جوامع زنان از موقعیتxadهای کاری متفاوتی نسبت به مردان برخوردارند. بررسیxadهای تاریخی در ایالات متحده نشان میxadدهد، با کاهش تمایز میان مردان و زنان در امور داخلی خانه، مختلطشدن مدارس و مکانهای کاری، منزلت زنان افزایش پیدا کرده است. از لحاظ تاریخی و در میان فرهنگهای مختلف، هر چه در یک مکان جداییِ فضاییِ مرسوم بین زن و مرد بیشتر باشد، جایگاه زنان در عرصهی عمومی پایینxadتر است.

تحقیق دربارهی اماکن مختلف در کارهای بعدیام همچنان ادامه پیدا کرد. اما این بار با سه تفاوت: اول توجه به عامل تفکیک جنسیتی اجباری در مقابل تفکیک جنسیتی اختیاری. در اواخر قرن نوزدهم، هزاران نفر از زنان آمریکایی به انجمنxadهای داوطلبانهxadای همچون «انجمن زنان جوان مسیحی[۱]» و انجمن سکونتگاههای کالج[۲] پیوستند. این سازمانxadها به داوطلبان فرصت کسب تجربه در مدیریت املاک و مستغلات، امور مالی و مهارتxadهای رهبری سیاسی داد، آن هم زمانی که بسیاری از زنان از حق رأی محروم بودند (Spain 2001).

دوم، مکانهایی را بررسی کردم که خانه، مدرسه و محلxadکار نبودند بلکه مکانxadهایی ترکیبیxad بودند که همه یا برخی از کارکردهای این فضاها را در خود داشتند. برای مثال، خانههای اسکان[۳] در قرن نوزدهم برای شمار اندکی از ساکنان، محل اسکان و محل اشتغال و برای صدها هزار نفر از کودکان محله، مهدکودک بود. ساختمان چندمنظورهی انجمن زنان جوان مسیحی از یک طرف آموزشگاه تایپ برای زنان جوان بود و از سوی دیگر پانسیون آنها. ویژگی این ساختارها این است که در آستانهxadی فضای خصوصی و عمومی قرار گرفتند. مکانxadهای اینچنین برای تازهxadواردانی که خانهxadهای روستاییxadشان را برای زندگی در شهر ترک کردند، ضرورت داشت.

سوم، برای درک سهم هر یک از این مکانxadها در صنعتیxadکردن شهرهای ایالات متحده، آنها را در بافت شهری خودشان مورد بررسی قرار دادم. مکانxadهایی همچون خوابگاهxad برای زنان شاغل، خانهxadهای امداد و نجات برای مادران مجرد، مهدکودکxadها، کتابخانهxadها و ایستگاهxadهای پرستاری برای کودکانِ محله به «مکان رستگاری» تبدیل شدند که بهشت امنی را در اختیار تازهxadواردان به شهر قرار میxadداد. همزمان این مکانxadها مانع هرجومرجxadهای جمعیتی در شهر میxadشدند. از آنجا که تعداد زیاد این مکانxadهای رستگاری نیازهای زنان و کودکان را برطرف کرد، انجمن زنان جوان مسیحی و خانهxadهای اسکان، فضاهایی جنسیتی به چشمxadانداز شهری اضافه کردند.

در مجموع تحقیق من نشان میxadدهد تفکیک جنسیتی اجباری در مکانxadهای منفرد، دسترسی زنان به عرصهی عمومی را کاهش میxadدهد، در حالی که تفکیک داوطلبانه موجب افزایش دسترسی زنان میxadشود. هدف این مقاله کشف شرایطی است که زنان موفق به خلق فضاهای شهریِ جنسیتی برای خودشان میxadشوند. در ادامه به بررسی سه جامعهxadای میxadپردازم که زنان فضاهای حقیقی و نمادینی برای خود در شهر بدست آوردند. این سه جامعه عبارتند از منطقه بگینج[۴] در قرون وسطیٰ، خانهxadهای اسکان در اواخر قرن نوزدهم و مراکز مادران[۵] در جوامع پساسوسیالیستی معاصر. گرچه این سه جامعه به لحاظ زمانی و مکانی تفاوتxadهای بسیاری دارند، اما هر سه با هویتxadبخشی مستقل به زنان در خارج از محیط خانه که گاهی چالشxadبرانگیز هم بوده، در خدمت کارکردهای ضروری و ارتقاء مشارکت در عرصهی عمومی بودهxadاند. همچنین فضاهای شهری جنسیتی، مکانxadهای امنی خلق میxadکنند که در آنها زنان میxadتوانند به استقلال اقتصادی برسند. این نهادهای جدید زمانی ظهور میxadکنند که آنومی یا بیxadهنجاری وجود داشته باشد.

بر اساس نظریهی امیل دورکیم، جامعهxadشناس فرانسوی، آنومی به فقدان هنجار یا بیxadهنجاری اجتماعی اطلاق میxadشود. وضعیتی که جامعه از قواعد مرسوم و مقرراتی که بر زندگی روزمره حاکم بوده است، خارج میxadشود. آنومی، نتیجهxadی فروپاشی همبستگی اجتماعی است و باعث احساس سردرگمی و ناامنیxadای میxadشود که تلاش برای بازگرداندن نظم اجتماعی را در پی دارد (Giddens 1972; Martindale 1960). شهرهای قرون وسطی، شهرهای در حال صنعتیشدن[۶] و شهرهای معاصر در اروپای شرقی دارای نشانهxadهای وضعیت آنومیک در بستر زمانهی خودشان هستند. شرایط بد بهداشتی در شهرهای قرون وسطیٰ، نرخ مرگومیر را به حدی بالا برده بود که جایگزینیِ جمعیت تنها با مهاجرتxadهای پیوسته امکانxadپذیر بود. این اصطلاح آلمانی که «هوای شهر انسان را رها میxadکند[۷]» به خوبی جایگاه جدیدی را که مهاجران با ورود به داخل دیوارهای شهر کسب میxadکردند، نشان میxadدهد. در آن زمان تضادهایی که میان قدرت فئودالی و کلیسا وجود داشت، موجب اتخاذ سیاستxadهای ناپایدار میxadشد (Weber 1958).

شهرهای در حال صنعتیشدن در آمریکای قرن نوزدهم نیز مهاجرپذیر بودند. هر ساله هزاران مهاجر از اروپا وارد این شهرها میxadشدند. از آنجا که وابستگی اقتصاد آمریکا به کشاورزی در حال کاهش بود، شمار بسیاری از آمریکاییان، مزارع را برای رفتن به شهر ترک میxadکردند. نابرابری عظیم درآمدی و درگیری میان مدیران و نیروی کار، ترکیبِ شهریِ بیxadثباتی ایجاد کرده بود. این شهرها مملو از غریبهxadهایی با ترکیبxadهای متنوع قومیتی، نژادی، دینی و فرهنگی بودند. در نتیجه، حس تعلقی که مردم در مناطق همگنِ روستایی تجربه میxadکردند، تضعیف شد.

در شهرهای معاصر اروپای شرقی، تجربهی انتقال از یک اقتصاد برنامهxadریزیxadشدهxadی سوسیالیستی به اقتصاد بازار آزاد بسیار مشهود است. در جریان این انتقال، تمایزهای پیچیدهی طبقاتی به وجود آمدند که اساسxadشان بر پایهی مالکیت و وضعیت اشتغال است. زنان بیشترین فشار را در جریان این اصلاحات رادیکال متحمل شدند. آنها درآمد کمتر، مالکیت کمتر و مناصب سیاسی کمتری در مقایسه با مردان بدست آوردند (Lazreg 2000). پیامدهای این گذار اقتصادی و سیاسی کل این جوامع را تحتxad تأثیر قرار داد و منجر به یک وضعیت عدم قطعیت شد.

شرایط مختلفی میxadتواند منجر به ظهور بیxadهنجاری اجتماعی شود، در ادامه به سه پیشxadشرط آن اشاره میxadکنم. نخستین عامل، عدم تعادل در دینامیک جمعیت است. یعنی هنگامی که تعادل میان نرخ تولد، مرگومیر و مهاجرت از میان میxadرود. یک جامعه زمانی میxadتواند رشد پیدا کند که مثلاً در یک اقتصاد کشاورزی، میزان بالای مرگxadومیر توسط میزان بالای باروری جبران شود و یا همچون بسیاری از کشورهای توسعهxadیافته میزان پایین زادوولد بواسطهی مهاجرپذیری، جبران شود. اغلب اوقات اختلال در تعادل جمعیتی، شتابxadدهندهxadی تغییر اجتماعی و سیاسی است. افزایش نرخ زادوولد در ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، مدارس دولتی را مجبور به ارائهی خدمات در دو شیفت کرد، ناآرامیxadهای مدنی در دههی ۱۹۶۰ را تسهیل کرد و در حال حاضر بر مباحثات ملی درباره مزایای تأمین اجتماعی تأثیرگذار است. انفجار موالید[۸] نوعی انحراف از روند تدریجی کاهش موالید محسوب میxadشد که مشخصه کشورهای صنعتی بود. بخش زیادی از جامعهی امروز آمریکا، از مدارس ابتداییِ رهاشده گرفته تا رشد انجمنxadهای بازنشستگی، بدون چنین رشد ناگهانیxadای در زادوولد شکل دیگری به خود میxadگرفت.

دومین عامل، گذارهای سیاسی است که منجر به بیxadثباتی و ایجاد مسیرهای باز برای تغییر اجتماعی میxadشود. جنبش اصلاحات پیشرو در آمریکا منجر به ظهور حزب پیشروی تئودور روزولت در سال ۱۹۱۲ شد. حزب سومی که مدافع اعمال نظارت مردم بر دولت، انتخابات مقدماتی[۹]، رفراندم و حق رأی زنان بود. جین آدامز، مؤسس نخستین خانهxadهای اسکان مهاجران در زمانی که روزولت برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده بود، به ایراد سخنرانی عمومی پرداخت. حزب پیشرو اگرچه به سرعت به حاشیه رفت، اما اجماعی را جهت اعطاء حق رأی به زنان برای دههی آینده فراهم کرد. در تاریخ معاصر نیز فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی منجر به بیxadثباتی سیاسی و اقتصادی قابل توجهی در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی شد.

سومین عامل، عدم اطمینان از ارائهی خدمات عمومی است که اشکال تاریخی و فرهنگی متفاوتی به خود میxadگیرد. در شهرهای قرون وسطیٰ از یک طرف صنعت نساجی نیازمند نیروی کار زنان بود و از طرف دیگر افراد بیمار و سالمند به مراقبت زنان احتیاج داشتند. بگینجxadها هر دوی این خدمات را ارائه میxadدادند. در شهرهای در حال صنعتیشدن در قرن ۱۹، پیش از آنکه شهرداریxad به تأمین نیازهای بهداشتی و آموزشی مهاجران و فقرا بپردازد، خانهxadهای اسکان این خدمات را به آنها ارائه میxadدادند. زنان در شهرهای پساسوسیالیستی نیازمند اشتغال و خدمات حمایتیxadای بودند که پیشتر توسط دولت ارائه میxadشد، این خدمات را مراکز مادران ارائه میxadدادند.

بنابرین شرایط آنومیک زمانی ایجاد میxadشود که ترکیبی از این سه عامل وجود داشته باشد: تغییرات جمعیتی رخ دهد، جامعه گذارهای سیاسی و اقتصادی را تجربه کند و شهروندان از ارائهی خدمات عمومی مطمئن نباشند. این شرایط فرصتی را برای ظهور نهادهای جدید مثل فضاهای جنسیتی ایجاد میxadکنند.

زنان و عرصهی عمومی
عرصهی عمومی هم شامل ساختار سیاسی و هم فضای فیزیکی میxadشود. فعالان عرصهی عمومی میxadتوانند به نمایندگی از کل جامعه سخن بگویند، عمل کنند و گاهی منافع شخصیxadشان را در اولویت قرار دهند. تنها در عرصهی عمومی کاربرد مشروع زور یا تأثیرگذاری بر اقتصاد امکانxadپذیر است. همچنین سیستمxadهای نابرابری که تقریباً در همه جای دنیا جایگاه مردان را بر زنان برتری میxadدهد، در عرصهی عمومی ایجاد میxadشود. زنان به ندرت عرصهی عمومی را اشغال میxadکنند و در تصمیماتی که کل جامعه را متأثر میxadکند دخیلxadاند و نیز کمتر کنترل استفاده از زور را دارند یا بر سیاستxadهای اقتصادی تأثیرگذارند (Rosaldo 1980; Ryan 1990). به میزانی که عرصهی عمومیِ پویا برای جامعه مدنی اهمیت دارد، فضاهای جنسیتی که هدایتxadگر زنان به عرصهی عمومی هستند نیز سهم مهمی در یک شهر برابریxadطلب دارند.

لین لوفلند[۱۰] (۹۹۸) جامعهxadشناس آمریکایی، میان سه دسته فضایِ شهری تمایز میxadگذارد: ۱- عرصهی خصوصی خانه و خانواده ۲- قلمروی محدود محلی و ۳- عرصهی عمومی شهر که با غریبهxadها مواجه میxadشویم. زنان بهطور سنتی متعلق به عرصهی خصوصی قلمداد میxadشدند. هنگامی که آنها جرأت کرده و در شهر حضور پیدا کردند، نه به عنوان مادر و همسر که به عنوان غریبهxadهایی در زندگی مدنی شناخته میxadشدند. با این حال این زنان در عرصهی عمومی در مقایسه با همتایانxadشان در عرصهی خصوصی، فرصتxadهای بیشتری برای دستیابی به استقلال اقتصادی و تأثیرگذاری سیاسی داشتند.

فضاهای شهریِ جنسیتی هنگامی میxadتوانند برای عرصهی عمومی مفید باشند که نقش زنان در خارج از خانه را روشن کنند. بگینجxadها زنان مذهبیxadای را که معلم، پرستار و کارگرِ صنعت نساجی بودند، سکنیٰ میxadدادند. این زنان برخلاف راهبهxadهای منزوی برای کار به شهر میxadرفتند. از آنجا که نامی برای این دسته از زنان که هم در عرصهی خصوصی و هم در عرصهی عمومی فعالیت میxadکردند، وجود نداشت به آنها بگینا[۱۱] گفته میxadشد. اصطلاحی تحقیرآمیز که در نهایت دلالتxadهای منفیxadاش از بین رفت و وارد ادبیات مرسوم شد. در نتیجه بگیناها دارای هویت بودند. آنها ممکن بود مجرد باشند یا قبلاً ازدواج کرده باشند یا در نقش خواهر، مادر و دختر باشند اما به عنوان بگینا، جایگاهِ مناسبی را در عرصهی عمومی اشغال کرده بودند.

زنان همواره در فضای عمومی شهرها بهواسطهی خرید و فروش اجناس در بازار، استفاده از خیابان و پیادهxadروها برای رسیدن به محل کار و شرکت در جشنxadهای مذهبی و اجتماعی، حاضر بودهxadاند (Ryan 1990) . از قرن ۱۳ تا قرن ۱۵ در کشورهای سفلی جنوبی[۱۲]، زنان کسبxadوکارهایی به عنوان مهمانخانهxadدار، تاجر پارچه و ماهیxadفروش داشتند. اگرچه آنها بخشی جداییxadناپذیر از اقتصاد شهر بودند، اما حضور این زنان بیxadنظمی فضایی به همراه داشت. در سال ۱۳۶۰ قاضی شهر بروکسل، مراسم گرامیxadداشت سالانهی زنان بازاری را به دلیل آنکه در سالxadهای گذشته موجب خشونت علیه مردان شده بود، ممنوع کرد. از جمله سازوکارهای غیررسمیِ کنترل اجتماعی در رابطه با زنان این بود که در عرصهی عمومی آنها را متهم به پوشیدن لباسxadهای متظاهرانه و یا غیبتکردن بیش از حد میxadکردند (Simons 2001, p.11).

اگرچه زنان در فضای عمومیِ شهرهای قرون وسطیٰ حضور داشتند، اما در عرصهxadهای عمومیxadای که دربارهی منافع جمعی جامعه بحث میxadشد، غایب بودند. حضور مؤثر عمومی مستلزم حضور سیاسی بود. اما زنان نمیxadتوانستند مناصب رسمی در شهر داشته باشند. حذف آنها از مناصب عمومی و در نتیجه حذفxadشان از تأثیرگذاریِ سیاسی باعث شد تا مقامات شهری، مشارکت زنان در معاملات تجاری را محدود کنند و آنها را به خانه بفرستند (Simons 2001, p. 12).

زنان تا پیش از گرفتنِ حق رأی در شهرهای قرن نوزدهم در ایالات متحده شرایط مشابهی داشتند. آنها در اماکن عمومی حاضر میxadشدند اما این حضور نباید به تنهایی صورت میxadگرفت چه در این صورت مورد انتقاد قرار میxadگرفتند. زنان تنها در بهترین حالت قربانیان بالقوهی مردانِ بیxadپروا قلمداد میxadشدند و در بدترین حالت به رعایتنکردن اخلاقیات و بیxadبند و باری متهم میxadشدند. شرکت زنان در تظاهراتxadهای سیاسی مثل حق رأی و مخالفت با مصرف الکل، در گفتمان رسمی به آنها صدایی جمعی داد که به صورت فردی فاقد آن بودند. اشغال فضای فیزیکی گام اول به سوی ورود به فضاهای نمادین برای تأثیرگذاریِ سیاسی بود (Flanagan 2002). زنان آمریکایی اگرچه در نهایت موفق به گرفتن حق رأی و مناصب سیاسی شدند اما اکثریت مقامات منتخب همچنان مردان هستند. در سال ۲۰۰۵ تنها ۱۵ درصد از اعضای کنگره و ۲۲ درصد از نمایندگان ایالتی زن بودند (مرکز زنان آمریکایی و سیاست ۲۰۰۵).

زنان در کشورهای پساسوسیالیستی با ترکیب متفاوتی از مسائل مواجهxadاند. تا پیش از اصلاحات سیاسی، زنان میزان بالاتری از نیروی کار و نمایندگی سیاسی را در مقایسه با زنان در کشورهای غربی داشتند. خدماتی مثل مرخصی زایمان با حقوق، مراقبتxadهای روزانه و خدمات مربوط به خانواده این امکان را برای زنان در این کشورها مهیا میxadکرد تا هر چه بیشتر وارد عرصهی عمومی شوند. با این حال، نتیجهی چنین سیاستxadهایی نه یک ادغام جنسیتیِ اختیاری که بیشتر دستوری و از بالا بود. پس از اصلاحات سیاسی، زنان حق انتخاب بیشتری یافتند و تلاش کردند جامعه مدنیxadای ایجاد کنند که در آن منافع زنان و کودکان در جریان گذار به اقتصاد آزاد حفظ شود (Jaeckel 2001).

فرم فضاهای شهری جنسیتی بستگی به شرایط تاریخی و فرهنگی هر جامعه دارد. در ادامه جهت نشاندادن اهمیت این فضاها برای عرصهی عمومی، سه فضای جنسیتی مورد بررسی قرار میxadگیرد.

منطقه بگینج قرون وسطیٰ
در قرون وسطیٰ هزاران نفر از زنان مجرد به لحاظ اعتقادی جایگاهی میان مذهبی و سکولار داشتند. یک قاضی دادگاه شهر در سال ۱۲۷۴ گفت «زنانی در میان ما هستند که نمیxadدانیم آنها را چطور نامگذاری کنیم، زنان عادی یا راهبه. چرا که آنها نه در این دنیا زندگی میxadکنند و نه در دنیایی خارج از آن» (Neel 1989, P 323). جایگاه حاشیهxadای بگیناها به آنها استقلالی داده بود که در فرهنگ قرون وسطیٰ بیxadنظیر بود. بگیناها اگرچه سبکی زاهدانه و مذهبی داشتند ولی به اینکه کردار و قواعد دینی بایستی تحت نظارت روحانیان باشد، باور نداشتند. تأکید آنها به خواندن و تفسیرکردن کتاب مقدس، گام مهمی به سوی اصلاحات مذهبی بود.

بگینا عنوانی تمسخرآمیز برای چنین زنان مذهبیxadای بود که از بسیاری از محدودیتxadهای اعمالxadشده بر راهبهxadهای منزوی در امان بودند. بگیناها از اواسط قرن ۱۳ آغاز به کسب دارایی و هویت مستقل بهعنوان اعضای یک بگینج کردند. بگینج بهطور معمول در اطراف دیوارهای شهر قرار داشت. برخی آن را فقط شامل یک ساختمان میxadدانند ولی بسیاری دیگر بگینج را شامل چندین ساختمان که در اطراف یک محوطه سامان یافتهxadاند، تعریف میxadکنند. اگرچه ممکن بود بگینج بواسطهی دیوارها یا خندق محصور باشد اما از آنجا که خدمات مختلفی در آنجا ارائه میxadشد، درهای آن به روی همگان باز بوده است. از جمله این خدمات، آموزش برای دختران جوان و فعالیتxadهای خیریه برای فقرا، سالمندان و بیماران بود. درمانگاهxadها جزء اولین ضمایم به محوطهی بگینج بودند. در خارج از بگینج، بگیناها نیروی کار شهری، بهویژه در صنعت نساجی، محسوب میxadشدند. بگینجxadها پدیدهxadای مردمی و فاقد مرکز هماهنگی یا مؤسس شخصی بودند. تعداد آنها در سال ۱۵۶۶ نزدیک به ۳۰۰ عدد شمارش شد. بسیاری از آنها بهواسطهی شبکهxadهای از جادهxadهای رومی و قرون وسطیای به یکدیگر متصل بودند (McDonell 1969; Simons 2001).

یک توضیح دربارهی ظهور بگینجxadها در قرن ۱۳ این است که آنها به مثابه یک «ساختار تعلیق» برای زنان مجرد عمل میxadکردند. بسیاری از مردان در جنگxadهای صلیبی یا صومعهxadها بودند و توازن جنسی بر هم خورده و جمعیت زنان بیشتر شده بود. توضیح جمعیتxadشناختی دیگر این است که زنان بیش از مردان در جستجویِ کار از مزارع به شهرها مهاجرت کردند. یعنی توازن در نسبت جنسی شهر از بین رفت و این به دلیل مرگومیر بالاتر مردان یا زندگی آنها در صومعهxadها نبود. به اعتقاد سایر نظریهxadپردازان بسیاری از زنان، زندگیِ جمعی در بگینج را به قبول مسئولیتxadهای خانگی در ازدواج ترجیح میxadدادند (McDonell 1969; Simons 2001). ظهور بگینج هر دلیلی که داشته باشد، راهxadحلی بدیع برای معضل جمعیتی بوده است.

بگینج به زنان مجرد هویت، پتانسیلی برای استقلال اقتصادی و حس امنیت میxadداد. بگینجxadها برای عرصهی عمومی بسیار مهم بودند چرا که خدمات آنها مورد نیاز فقرا، سالمندان بیمار و همچنین دختران جوانی بود که میxadخواستند خواندن و نوشتن بیآموزند. بگینجxadها بدون شک سهم مهمی در افزایش نرخ باسوادی زنان در کشورهای سفلی جنوبی در آن دوران داشتند (Simons 2001, p. 6). بگینج همچنین در ارائهی برنامه برای چهرهxadهای مطرح در اصلاحات دینی مؤثر بود. مری اوینز[۱۳] گروهی از مردان را سازماندهی کرد که بعدها توانستند حمایت کلیسا در رابطه با جنبش زنان سکولار را جلب کنند و همچنین مردان مرید کریستین استملن[۱۴] به دفاع از آزادیxadهای مذهبی بیشتر برای زنان پرداختند (Boulding 1976, pp.449-453).

خانهxadهای اسکان قرن نوزدهم
اگر بگینج راهxadحلی برای افزایش نسبت زنان به مردان بود، خانهxadهای اسکان پاسخی بود به مازاد معلمان. خانهxadهای اسکان از انگلیس و با تلاش زیاد مردان آغاز شد ولی در آمریکا تبدیل به قلمروی زنان مجرد و فارغxadالتحصیلان کالج شد. ثبتxadنام در کالج چه برای زنان و چه برای مردان در قرن نوزدهم در آمریکا امری رایج نبود. کمتر از یک درصد از زنان جوان در سال ۱۸۷۰ در کالج ثبتxadنام کرده بودند. سهم زنان در هر دهه بهطور پیوسته افزایش میxadیافت به طوری که در ۱۹۱۰، ۴ درصد از زنان جوان و در ۱۹۲۰، ۸ درصد از آنها در کالج ثبتxadنام کرده بودند (Solomon 1985, p. 64). بازار کار اصلیِ این زنان تحصیلxadکرده، معلمی بود.

زنان با مدرک کالج در اواخر قرن ۱۹ با اشباع شغل معلمی در یک جامعهxadی دستخوش تغییرات مهمِ اقتصادی و اجتماعی مواجه شدند. در این زمان زنانی که انگیزهxadهای مذهبی یا سیاسی داشتند با اسکان در محلهxadهای مهاجران و بهاشتراکگذاشتن دانشxadشان، برای خود جایگاهی کسب کردند. هر ساله هزاران مهاجر وارد شهرها میxadشدند و خانهxadهای اسکان آنها را جذب میxadکرد. جنبش خانهxadهای اسکان [۱۵] به زنان طبقهی متوسط امکان ورود به عرصهی عمومی را می xadداد. آنها هویت حرفهxadای جدیدی کسب xadکردند و در عین حال خدمات مهمی نیز ارائه میxadدادند. در اوایل عصر ترقیxadخواهی[۱۶]، پیش از آنکه دولت مسئولیت امور را به عهده بگیرد، بیش از ۴۰۰ خانه اسکان در آمریکا به تأمین کتابخانه، زمین بازی، حمام عمومی و آموزش بزرگسالان برای مهاجران میxadپرداخت (Woods and Keedy 1911). همچنان که بگینج بدون مهاجرتxadهای گسترده از روستا به شهر به وجود نمیxadآمد، خانهxadهای اسکان نیز بدون مهاجرتxadهای بینxadالمللیِ قابل توجه، پدید نمیxadآمدند.

خانهxadهای اسکان مرز میان فضای عمومی و خصوصی را از صراحت انداخت. آنها از یک طرف فضایی خصوصی برای زنان (و مردانی) که آنجا ساکن بودند، محسوب میxadشدند و از طرف دیگر مهمانxadخانهxadهایی محلی برای مهاجرانی بود که به ساختمانxadهای استیجاریِ شلوغ روی میxadآوردند. از همه مهمتر، خانهxadهای اسکان، محلی بودند که در خصوص مسائل عمومیِ روز بحث میxadشد. موضوعاتی همچون آموزش برای مهاجران، حق رأی زنان و بهداشت عمومی از جمله مسائل محوری در دستور جلسهxadی خانهxadهای اسکان محسوب میxadشدند. خانهxadهای اسکان برنامهxadهایی ترتیب دادند تا زنان در گفتمان عمومی درگیر شوند. هنگامی که پیشگامان جنبش اسکان، مری کینگزبری سیمکویچ، لیلیان والد و ویدا اسکادر، رهبران اصلاحات مسکن شناخته شدند، جین آدامز مؤسس «هال هاوس» شیکاگو به نمایندگی از زنان و کودکان موفق به اعمال نفوذ بر قوانین حمایتی در سطوح محلی، ایالتی و ملی شد.

ساکنان خانهxadهای اسکان برای کودکان و بزرگسالان مهاجر، کلاس برگزار میxadکردند، صنایع دستی را ترویج میxadدادند و به فقرا خدمات پرستاری ارائه میxadکردند. پیش از آنکه زنان آمریکایی موفق به گرفتن حق رأی شوند، از جنبش اسکان خانه برای تأثیرگذاری بر قوانین کار کودکان، بهبود کیفیت زیستمحیطیِ شهرها و تشویق مهاجران به شرکت در فرایندهای دموکراتیک استفاده میxadکردند. «هیرم هاوس[۱۷]» واقع در کلیولند (اوهایو) آموزش مدنی کودکان را بهطور جدی دنبال میxadکرد. در سال ۱۹۰۶ هیرم هاوس کمپینی تابستانی به نام «پیشرفت شهر[۱۸]» برگزار کرد که در آن مدل کوچکی از شهرداری اجرا شد. در این مدل، شهروندان جوان در انتخابات نامزد میxadشدند، قوانینی تصویب میxadکردند، پول چاپ میxadکردند و خبرنامه منتشر میxadکردند. بدین ترتیب، کودکان بهطور مستقیم دموکراسی مشارکتی را تجربه میxadکردند (Spain 2003).

مراکز مادران معاصر
مراکز مادران نمونهی امروزی فضاهای شهریِ جنسیتی در جوامع پساسوسیالیستی است. ایدهی این مراکز در دههی ۱۹۸۰ در آلمان شکل گرفت و به سرعت در جمهوری چک به کار گرفته شد. مراکز مادران ابتکار عملی مردمی است که در ابتدا فضایی جمعی برای مادران و فرزندانشان در خارج از محیط خانه فراهم میxadکرد. پس از پشت سرگذاشتن تجربهی پرورش فرزند به صورت اشتراکی در دوران کمونیسم، بسیاری از والدین خواستار تأثیرگذاری بیشتر در روند رشد فرزندان شدند. مراکز مادران اولویت را به منافع زنان و کودکان میxadدهد تا خانواده را تقویت و در نتیجه جامعه مدنی را قوت بخشد (Jaeckel 2001).

مراکز مادران به زنان کمک میxadکند تا مشارکت بیشتری در جامعه داشته باشند. بدین ترتیب که از یک طرف آنها را به مشارکت در حکمرانی محلی و ملی تشویق میxadکند و از طرف دیگر خدمات مراقبتی برای کودکان ارائه میxadدهد. این مراکز به «مدارس روزانهی دموکراسی» تبدیل شدند که در آن آموزش همسالان، ارتقاء شغلی، مهارتxadهای رهبری و اجتماعxadسازی[۱۹] ترویج میشد. شرکتxadکنندگان پس از ۴۰ سال حکومت کمونیستی و ممنوعیت اجتماعات آزاد، فرآیندهای دموکراتیک را بار دیگر یاد میxadگرفتند. مراکز مادران در جمهوری چک حضور فعالی در جامعه داشتند. آنها با برگزاری فستیوالxadهای سنتی از همهی اهالی محله برای شرکت دعوت میxadکردند و همچنین اعضا دربارهی مراقبت از کودکان و سیاستxadهای زیستxadمحیطی در تلویزیون و رادیو بحث میxadکردند.

در حال حاضر آلمان ۴۰۰ مرکز مادر دارد که اکثر آنها در مناطق شهری واقع شدهاند. نخستین مرکز مادر در جمهوری چک در سال ۱۹۹۲ در شهر پراگ تأسیس شد و ۱۵۰مرکز دیگر در حال حاضر مشغول به فعالیت هستند. اگرچه بسیاری از این مراکز از اتاقxadهای استیجاری آغاز کردند، وقتی خواستار فضایی عمومی از آن خود شدند، رونق بیشتری گرفتند. روند مذاکرهی زنان با مقامات دولتی برای مطالبهی فضا، قدرتمندشدن زنان را در پی داشت (Laux 2003). مراکز مادران تبدیل به جایگزینxadهای مهمی برای فضاهای عمومیِ معمول و نهادهایی مثل کلیسا و مدرسه شدند. همانxadطور که جیکل[۲۰] (۲۰۰۳) میxadگوید مراکز مادران «مهمانxadخانهی عمومیxadای» مشابه «مهمانxadخانهی محلی» در خانهxadهای اسکان هستند.

عناصر جمعیتxadشناختی نقش مهمی در ظهور مراکز مادران، همچون سایر فضاهای شهریِ جنسیتی دارد. اگرچه بسیاری از کشورهای توسعهxadیافته نرخ پایینی در زاد و ولد دارند، این نرخ در آلمان و جمهوری چک بسیار پایینxadتر است. برای بیش از دو دهه، نرخ تولد در آلمان و جمهوری چک پایینxadتر از میزانی بود که برای جایگزینکردن جمعیت لازم است. پایین بودن نرخ تولد فرزند، هم باعث ارزشمندشدن آن شد و هم مسائل مربوط به خانوادهی هستهxadای را به سوژهxadی بحثxadهای عمومی تبدیل کرد. مراکز مادران با طرح خانواده در مرکز اصلاحات سیاسی و اقتصادی، میان عرصهی عمومی و خصوصی پل زدند. نرخ پایین باروری به دلیل پیامدهایش در رابطه با مهاجرت، به اولویت ملی تبدیل شد. کارگران مهاجر اگرچه میxadتوانند کمبود نیروی کارِ ناشی از نرخ پایین تولد را جبران کنند ولی حقوق قانونی شهروندی به ندرت به مهاجران اعطاء میxadشود. امروزه اجتماعات بزرگی از مهاجران در شهرهای اصلی این دو کشور بر روی مسائلی همچون ارائهی خدمات و بهداشت عمومی تأکید میxadکنند، مسائلی که مهاجران در قرن ۱۹ در شهرهای آمریکا مطرح میxadکردند.

جمعxadبندی
این کنفرانس[۲۱] با محوریت برنامهxadریزی شهری و جنسیت، مسائل مهمی را برای عرصهی عمومی مطرح کرد. بحث من این بود که فضاهای شهریِ جنسیتی زمانی شکل میxadگیرند که وضعیت آنومیک منجر به ظهور نهادهای جدید شود. برخلاف تفکیک جنسیتیِ اجباری که دسترسی زنان به عرصهی عمومی را کاهش میxadدهد، فضاهای جنسیتیِ اختیاری دسترسی زنان را افزایش میxadدهد.

هر فضای امنی که برای زنان در خارج از محیط خانه فرصتxadهایی را فراهم سازد، به سه طریق به جامعهی مدنی کمک میxadکند. نخست، این فضاها هویتی فراتر از خانهxadداری به زنان میxadدهد که به خودی خود پتانسیل شکلxadگیری یک عرصهی عمومیِ برابر را افزایش میxadدهد. دوم، این فضاها میxadتواند در خدمت طرح گفتگوهای عمومی دربارهی مسائل مهم باشد. مثلاً بگینجxadها به بحث دربارهی نقش مناسب زنان در مذهب رسمی دامن زدند. خانهxadهای اسکان به محلی برای بحثxadهای داغ دربارهی حق رأی، حقوق کارگران و فساد شهری بدل شدند. مراکز مادران موجب شکلxadگیری تأملاتی دربارهی توازن مناسب بین ارزشxadهای خانوادگی و بازار آزاد شد. گاهی اوقات فضاهای شهریِ جنسیتی از چهرهxadهای مردمی برجستهxadای مثل مری اوینز یا جین آدامز حمایت گروهی میxadکرد. سوم، هنگامی که فضاهای جنسیتیِ اختیاری، استقلال اقتصادی را ارتقاء دهند، زنان کمتر به شوهران یا حمایتxadهای دولتی تکیه میxadکنند.

آیا وجود فضاهای شهریِ جنسیتی لازم است؟ یکی از راهxadهای پاسخ به این پرسش این است که بپرسیم بدون این فضاها چه اتفاقی میxadافتد. اقتصاد شهریِ قرون وسطیٰ بدون نیروی کار بگیناها در صنعت نساجی دچار اختلال میxadشد و همچنین کیفیت زندگی برای فقرا و بیماران به شدت پایین میxadآمد. بدون بگیناهایی که به دختران جوان سواد میxadآموختند، احتمالاً نرخ بالای سواد در کشورهای سفلیٰ جنوبی کاهش میxadیافت. شهرهای در حال صنعتیشدن قرن ۱۹ به مکانیسمی برای ادغام اجتماعیِ هزاران مهاجر نیازمند بود، چیزی که توسط خانهxadهای اسکان تأمین شد. امروز مراکز مادران در کشورهای پساسوسیالیستی ادارهی کاریابی محسوب میxadشوند و همچنین زمینهxadای را برای رویهxadهای دموکراتیکی که زنان به تنهایی کمتر قادر به کسب آنها هستند، فراهم میکنند. همچون بگینجxadها و خانهxadهای اسکان، مراکز مادران نیز زنان را برای نیروی کار و موقعیتxadهای رهبری در یک اقتصاد سیاسیِ در حال گذار آماده میxadکنند.

عرصهی عمومی در دورانxadهای گذار در معرض خطر قرار میxadگیرد. از یک طرف هنجارهای سنتی که حاکم بر رفتار صحیح هستند به کناری گذاشته میxadشوند و از طرف دیگر هنجارهای جدید برای شکلxadگیری نیازمند زمان هستند. فرایندی طولانی از آزمون و خطا نیاز است تا نظم اجتماعیِ جدید جایگزین نظم پیشین شود. این دوران گذار آنومیک، چه یک قرن ادامه یابد و چه چندین دهه، زمینهxadای را برای ظهور فضاهای جنسیتی مهیا میxadکند. این فضاها با هویتبخشیدن به زنان، ایجاد پتانسیل برای استقلال اقتصادیِ آنها و روئیتxadپذیر کردن سیاسیxadشان، به عرصهی عمومی پویا کمک میxadکنند.

منابع

BOULDING, Elise. The Underside of History: A View of Women Through Time. Boulder CO: Westview, 1976. CENTERFOR THEAMERICANWOMANIN POLITICS. Eagleton Institute of Politics, Rutgers University, 13/03/2005. <http://www.cawp.rutgers.edu/Facts/Officeholders/cawpfs.html>

GIDDENS, Anthony (ed). Emile Durkheim: Selected Writings.Cambridge: Cambridge University Press, 1972

JAECKEL, Monika. «Mother Centers in the Czech Republic», pp. 40-62. In: PURUSHOHOTHAMAN, Sangeetha; JAECKEL, Monika (eds). Engendering Governance and Development: Grassroots Women’s Best Practices. Bangalore: Books for Change, 2001

JAECKEL, Monika. Personal Communication. 2003

LAUX, Andrea. N.D. Andrea: The Story of the Mothers Centers, Germany. The Huairou Commission Newsletter,12/09/2003.<http://www.huairou.org/feature.htm>

LAZREG, Marnia (ed). Making the Transition Work for Europe and Central Asia. Washington DC: The World Bank, 2000

LOFLAND, Ly H. The Public Realm: Exploring the City’s Quintessential Social Territory. New York: Aldine De Gruyter,1998

MARTINDALE, Don. The Nature and Types of Sociological Theory. Boston: Houghton Mifflin, 1960

MCDONNELL, Ernest W. The Beguines and Beghards in Medieval Culture. New York: Octagon Books, 1969

MILLER SOLOMON, Barbara. In the Company of Educated Women: A History of Women and Higher Education in America. New Haven: Yale University Press, 1985

NEEL, C. «The Origins of the Beguines». Signs: Journal of Women and Culture14 (1989), 321-341

PURUSHOHOTHAMAN, Sangeetha; JAECKEL, Monika (eds). Engendering Governance and Development: Grassroots Women’s Best Practices. Bangalore: Books for Change

RYAN, Mary P. Women in Public: Between Baers and Ballots, 1825-1880. Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1990

SIMONS, Walter. Cities of Ladies: Beguine Communities in the Medieval Low Countries, 1200-1565. Philadelphia: University of Pesylvania Press, 2001

SPAIN, Daphne. «Public Housing and the Beguinage», pp.256-270. In: GARBER, Judith A.; TURNER, Robyne S. (eds).Gender in Urban Research Thousand Oaks: Sage, 1995

SPAIN, Daphne. Gendered Spaces. Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1992

SPAIN, Daphne. How Women Saved the City. Mieapolis: University of Miesota Press, 2001

SPAIN, Daphne. Make-believe Municipalities: A Settlement House Experiment in Promoting Citizenship. 2003.Paper presented at the aual conference of the Society of American City and Regional Plaing History. St. Louis MO. November suppl 5 (1980), 389-417

UNITEDNATIONS. Social Indicators, Printed March 12, 2005. <http://unstats.un.org/unsd/demographic/products/socind/childbr.htm>

UNITEDNATIONS. The World’s Women 1995: Trends and Statistics. New York: UNITEDNATIONS, 1995

WEBER, Max. The City. Translated an edited by D. Martindale and G. Neuwirth. New York: Collier Books, 1958

WOODS, Robert A.; KENNEDY, Albert J. (eds). Handbook of Settlements. New York: Russell Sage Foundation, 1911

ZIMBALIST ROSALDO, Michelle. «The Use and Abuse of Anthropology: Reflections on Feminism and Cross Cultural Understanding». Signs: Journal of Women and Culture

پینوشت
[۱] – YWCA

[۲] – College Settlements Association

[۳] – settlement houses

[۴] – بگینج منطقهxadای در آمستردام است که ازجمله قدیمیxadترین ساختمانxadها و خانهxadهای تاریخی آمستردام را در خود جای داده است. این منطقه در قرن ۱۴ میلادی، برای منزل دادن بگینا (Beguine) ها که گروهی از زنان مومن بودند ساخته شد

[۵] Mother Center

[۶] – the industrialising city

[۷] – “city air makes one free”

[۸] – baby boom

[۹] – انتخاباتی که در آن رأیدهندگان نامزد یا نامزدهای یک حزب را برای شرکت در انتخابات عمومی پیش رو برمیگزینند

[۱۰] – Lyn Lofland

[۱۱] – beguines

[۱۲] – Low Countries : سفلی عنوان منتسب به کشورهای یک منطقه ساحلی در غرب اروپا و به ویژه تشکیلxadشده از کشورهای هلند و بلژیک است که در ارتفاع پایینxadتر از دلتای رود راین، رود شلده و رود موز قرار گرفته که پایینxadتر از سطح دریاست

[۱۳] – Mary of Oignes

[۱۴] – Christine Stemmeln

[۱۵] – settlement house movement

[۱۶] – Progressive Era: عصر ترقیخواهی دورهای از عدم قطعیت، کنشگری اجتماعی و اصلاح سیاسی در آمریکا بود که از ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ به طول انجامید

[۱۷] – Hiram House

[۱۸] – Progress City

[۱۹] – community building: فعالیتxadهایی که در راستای ایجاد یا توسعه و تقویت اجتماع در میان گروهی از افراد در یک منطقه یا محله یا بین یک گروهِ همxadعلاقه صورت میxadگیرد

[۲۰] – Jaeckel

[۲۱]. اشاره دارد به کنفرانسی که مقالات ارائهشده در آن در قالب کتابی که این مقاله بخشی از آن است منتشر شده است.

این متن برگردان مقالهای با مشخصات زیر است:Spain,Daphne (2008) Gendered spaces and the public realm, Urban Sociology 9:9-28 · February 2008

نویسنده: دافنه اسپین - مترجم: آتنا کامل, هیلدا طهرانی

منبع: فضا و دیالکتیک

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 2:19

صفحه بندی